Summer Log #3: A Message, Memories and Building a MikroTik Monitor
Every log has a story خب، روز سوم الان که دارم این لاگ رو مینویسم، روز تقریبا تموم شده و امروز از اون روزهایی بود که حس خوبی داشت اگر بخوام بهش نگاه کنم، میتونم بگم یکی از روزهای خوب ۱۴۰۵ بود البته امیدوارم بهترینش نباشه چون هنوز کلی برنامه داریم، کلی چیز هست که باید ساخته بشه و کلی روز بهتر قراره بیاد یک پیام غیرمنتظره دیروز ساعت 17:54 یک پیام دریافت کردم راستش آن لحظه خیلی آماده جواب دادن نبودم من معمولا پیام کسی را بیجواب نمیگذارم، حتی اگر ناراحت باشم یا فاصلهای ایجاد شده باشد اما بعضی وقتها آدم نیاز داره سکوت کنه چند دقیقه، چند ساعت یا حتی بیشتر نه برای نادیده گرفتن، فقط برای اینکه بتونه با ذهن آرامتر و بی کینه تر جواب بده تایم نهار تصمیم گرفتم بخونم و جواب بدم هر چی نباشه اون کسی بود که موقع اعتراضات حالم رو پرسید حتی وقتی راجع به اون روز جمعه نکبت بار شنید با خطرات اون روزا برای عیادت من اومد ای کاش اون روزا بجای ساچمه تیر میخوردم ای کاش بعد دیدن اون کشتار من هم زنده نمی موندم شاید غریبه باشیم شاید دلخور باشم ولی خب هرگز خوبی ادم ها رو فراموش نمیکنم پیام طولانی بود خیلی طولانی و این دقیقا چیزی است که همیشه دوست داشتم آدمهایی که من را میشناسند میدانند که خودم هم معمولا جوابهای کوتاه نمیدهم به نظرم نوشتن زیاد همیشه به معنی زیاد حرف زدن نیست گاهی یعنی برای توضیح دادن، برای فهمیده شدن و برای احترام گذاشتن وقت گذاشتی و این پیام هم همین حس را داشت نه فقط دفاع از خودت بلکه تلاش برای فهمیدن و توضیح دادن مرور خاطرات بعد از خواندن پیام، چند سال گذشته دوباره مرور شد بعضی آدمها و بعضی روزها، حتی بعد از گذشت زمان، یک گوشه از ذهن باقی میمونن سالهایی که گذشت از ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲ سالهایی پر از تغییر، تجربه و اتفاقهای مختلف پونه فرزانگان اختیاریه خب خیلی گذشته احساس پیری میکنم سال ۱۴۰۳ ارتباط کمتر شد و هر کسی مسیر خودش رو دنبال کرد تو کنکورت و من هم درگیر درد و دل با این باینری ها بودم اردیبهشت ۴۰۴ اتفاقهایی افتاد که شاید بهتر باشه فقط به عنوان تجربه به اون نگاه کنیم نه چیزی که هر روز دوباره مرور شه گاهی گذشته رو نمیشه تغییر داد و خب هممون اشتباه میکنیم بعد دوباره رسیدیم به یک نقطه جدید از ۴فروردین تا ۲۰ اردیبهشت امسال خب بازم شاید همون طوری که امروز گفتی هردو یه